الملا فتح الله الكاشاني

268

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

است قولا كقوله تعالى و قضى ربك يا فعلا كقوله فقضيهن و اطلاق آن بر تعلق ارادهء الهية بوجود شيء از حيثيت آنست كه موجب آنست و كان تامه است پس كن فيكون بمعنى احدث فيحدث است و مراد به آن حقيقت امر و امتثال نيست چه اين از معدوم ممتنع است و مامور شد او به آنكه فاعل نفس خود شود محال بلكه مراد تمثيل حصول آن چيزيست كه ارادهء الهيت به او تعلق گرفته باشد بلا مهلة بطاعة مامور مطيع بلا توقف و گوييا حق تعالى در اين آيه با بنده ميگويد كه كار من بر خلاف كار تست هم چنان كه ذات من بر خلاف ذات تست چه كار تو موقوفست بر آلت و وقت و مهلة و مهيا شدن براى آن و من چون خواهم كه كارى بسازم هنوز قائل لفظ كن كه ارادهء فعلى كرده باشد كاف را بنون نرسانيده باشد كه هيجده هزار عالم آفريده باشم و نزد بعضى كلمهء كن علامتيست كه حق تعالى آن را از براى ملائكه تعيين كرده تا آنكه چون آن را بشنوند بدانند كه او سبحانه احداث امرى خواهد كرد و گويند چون حق تعالى ارادهء شيء مىكند بملائكه امر ميفرمايد تا اين لفظ را ميگويند آن شيء موجود مىشود و نيز گفته‌اند كه چون اشياء معدومه معلوم او سبحانه‌اند پس در حكم موجودند و جايز است كه مخاطب شوند به اين لفظ و قول اول اصح است و اين تقرير معنى ابداع است و ايما بحجة خامسه و تبيين آن اينست كه اتخاذ ولد باطوار و مهلة مىباشد و فعل او سبحانه مستغنى است از آن و بدانكه سبب در اين ضلالة آنست كه ارباب شرايع متقدمه اطلاق اب ميكردند بر او سبحانه باعتبار آنكه سبب اولست حتى كه ميگفتند اب اب اصغر است و او سبحانه اب اكبر و بعد از آن جهله گمان بردند كه مراد ايشان از اينكه او سبحانه اب است معنى ولادتست پس بتقليد به اين اعتقاد كردند و لهذا حق تعالى تكفير قائل آن فرمود و او را از اين منع نمود مطلقا به جهت جسم مادهء فساد حاصل كه ذكر اين آيه به جهت دلالت است بر آنكه او سبحانه را جايز نيست اتخاذ ولد زيرا كه چون ثابت شد كه او منشئى همه سماوات و ارضين است دفعة واحدة بدون توقف آن بمدة و مادة پس ثابت شد كه او متصف نيست بصفت اجسام و جواهر زيرا كه متعذر است بر جسم فعل اجسام و هر كه متصف به اين صفت باشد اتخاذ ولد او را ممتنع خواهد بود چه آن از لوازم جسمية است و مع ذلك اتخاذ ولد با مادة و مدة و مهلة است و حق تعالى از اين مستغنى است و چون حقتعالى تبيين حال كفار نمود در انكار توحيد و ادعاى اتخاذ ولد بر او سبحانه در عقب آن ذكر مخالفت ايشان مىكند در باب نبوة و سلوك ايشان در مسلك تعنت و عناد و ميفرمايد كه * ( وَقالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ ) * و گفتند آنان كه نميدانند يعنى جهلهء مشركان و يا متجاهلان از اهل كتاب * ( لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّه ) * چرا سخن نميگويد خدا با ما بمعاينه هم چنان كه با ملائكه تكلم مينمايد و يا با اباى ما در طور سخن ميگفت و يا چرا وحى نمى كند بما كه تو پيغمبر و فرستادهء اويى * ( أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ ) * يا نمىآرد بما حجتى بر صدق قول تو قول اول